تبليغاتX
برای آزادی ایران
برای آزادی ایران
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
ریشه فساد جاری در جامعه را در چه چیزی می دانید؟



لینک نوشته

دلم برای باغچه میسوزد...

اينك كه چند روزي از سالگرد 22بهمن مي گذرد بهتر است نگاهي گذرا بر اين اتفاق داشته باشيم:

روز 22بهمن برخواسته از دل ایران زمین ، برخواسته از مردمانی بود كه بعد از خاموشی بسیاری دوباره برای لحظه ای از خواب غفلت بلند شدند.

حاصل زحمات تمام مردمان دلیر و وطن پرستی بود كه راه آنان از گذشته ادامه یافت ، مردان وزنانی  كه یك لحظه هم در برابر ظلم ستمگر، هجوم بیگانه، وطن فروشی و...كمر خم نكردند مردانه زندگی كردند وآزاد تن به خاك سپردند.

آری ادامه راه داریوش ها ، كوروش ها ، آرش ها ، بابك ها ، ستار خان ها ، باقر خان ها ،  شریعتی ها ، بازرگان ها ،پورسرخ ها، مصدق ها... و شاید مهم تر از همه آنها جوانای كه پیام آنان را در یافتند و با نثار جان خود كشور ایران را آبیاری كردند، آنانی كه جان خود عزیزترین  چیز خود را دادند تا ایران آزاد بماند.

براستی اگر مردم پیام آنان را در نمی یافتند این آزاد مردان چگونه یك تنه ریشه ظلم را می خشكاندند؟

آری این انقلاب كه مردم در صحنه تاریخ ایران رقم زدند ادامه راه آنان بود ، راه آزاد مردمانی كه از همه چیز خود گذشتند تا ایران را سرفراز كنند .

آن روزگاران را بحق می توان جهش دوباره در فرهنگ و فهم مردم دانست ،چرا؟
آری تا چندی پیش از آن مصدق نامی بود و دولتی كه بر پایه دموكراسی تشكیل داد. ( شاید تنها دوره واقعی اجرای دموسكراسی در ایران) اما مردم آن موقع هنوز در خواب غفلتی سهمگین و جهل ونادانی سخت دست وپا می زدند. چه حیف كه قدر این گوهر تابناك ایران را نداستند.

اما راه مصدق ادامه دارد ، پیام او و دیگر آزاد مردان جاویدان است حتی اگر سر بر خاك نهاده باشند.

آری انقلابی كه به آن لقب اسلامی دادند بلند شده از مردم بود( نه آن كه اینك ولی امیرشان ، سرورشان ، آقا بالا سر می خوانندش)اگر مردمی نبودند كی این آقایان می توانستندادعای همه چیز كنند .این انقلاب ثمره یك صدا شدن وهمبستگی تمام ایران بود.

این از نا آگاهی مردم است كه همیشه نیاز به رهبریتی دارند تا همانند گوسفندان راه را به آنان نشان دهد و آنان نیز با شور و شادی در آن حركت كنند، نه از توانایی كسی كه آقا بالا سر آنان می شود.

اون آقایانی كه قبل از انقلاب هیچ برنامه و علاقه به حكومت بر ایران عزیز نداشتند تا دستشان به جایی بند شد ادعای تشكیل دولت كردند و مردم چه خوشحال آه كه هنوز هم در خواب هستند .

آری انقلاب برخواسته از دل مردم بود ولی چه حیف كه فقط شور تغییر وضعیت را داشتند و نه تثبیت آن ، هنوز چند سبحای از این حركت عظیم نگذشته بود كه مردی مثل بازرگان را ظاهری زیبا برای هدف خود قرار دادند تا به آنچه می خواهندبرسند.

 چرا كسی صدای برنیاورد؟ جز آنان كه به واقع می دانستند چه می گذرد و چه بر سر ایران خواهد آمد .

مردم به راستی باورشان شده بود كه اینان آسما نی هستند حكومت خدایی را برپا خواهند كرد و هنوز خوشحال از پیروزی كه به دست آورده بودند ، اما غافل ازاینكه چه آینده ای در انتظارشان هست.

وقتی تعصب جای فكر را بگیرد همین می شود آنان با نام اسلام پیش رفتند و مردم متعصب فقط به نام اسلام نه به حقیقت وجودی آن دنباله رو آنان.

و جنگ پیش آمد دیگر وقتی برای فكر به حكومت نبود ، وقت حماسه بود ،وقت دفاع از ایران بود؛ براستی اگر نبودند آزاد مردانی كه برای ایران رفتند ما اینك چه سر گذشتی داشتیم؟

اما چه حیف كه هدف اینان نیز به باد فراموشی سپرده شد و بازهم كسانی بودند كه اینان را هم قربانی هدف خود كنند (شهیدان تنها برای اسلام رفتند ، تنها به دعوت آن كه امام می خوانندش رفتند ، آنها نه برای ایران بلكه ازبرای ... رفتند) و هنوز هم ادامه دارد ،درست نزدیك انتخابات ، تظاهرات ، وقتی خطری حكومتشان راتهدید می كند دوباره نامی از شهیدان می برند دوباره یادی از شهیدان كه چه، اینان برای حكومت ما رفتند مردم شماچرا ازما حمایت نمی كنید؟

اما اینك دیگر حنایشان رنگی ندارد .

دیگر جوانای آمده اند  كه عقل را سر لوحه كار خود ، آزادی را هدف خود ، ایران را همه چیز خود ، تبعیض را دشمن خود ، بی فرهنگی را آفت جامعه خود، تقلید بی سود را نابودی خود می پندارند.

اما چه باید كرد؟

 حكومتی هر چند فاسد اما نگه دارنده اجتماع و تمامیت ارضی یك كشور خیلی بهتر از حكومت و دولتی است كه عرضه هیچ كاری را ندارد  (هر چه باشد در میان اینان وطن پرستان هستند كه هنوز به ایران فكر می كنند برای ایران كار می كنند نه برای راضی كردن آقایان) اگر جامعه دچار تفرقه و انحطاط شد دیگر به این زودی ها آثار آن پاك نخواهد شد.اگر ایران با حكومتی از مردم ایران هر چند فاسد اداره شود خیلی بهتر از آن است كه بیگانگان و دشمنان بر این كشور حكومت كنند مگر چندین سال پیش نبودند بیگانگانی كه تمام ایران را ملك پدری خود ، مردم ایران نوكر خود ، منابع ایران را حق خود می پنداشتند؛هر وقت می خواستند می آمدند و هر وقت می خواستند می رفتند و همه چیز را با خود به یغمی می بردند.

شاید تنها سود حكومت فعلی حاكم بر ایران همین است كه اجازه ورود و اداره كشور را به بیگانه نمی دهد.

هر چند بستر جامعه برای شكوفایی استعدادهای ناب ایرانیان مناسب نیست اما شرایط اینك خیلی بهتر از گذشته است و این ثمره تلاش  جوانان است و این تلاش برای ایران عاقبت موجب ایرانی سربلند و آزاد خواهد شد.اگر تلاشی نباشد ، حركتی نباشد ، دانشی نباشد ، مردم آگاهی نباشند اگر ایران باز هم از بند دیكتاتوری رهایی یابد بعد از گذشت زمان كوتاهی به سرنوشت مشابه دچار خواهد شد.

اگر شرایطی به مانند30سال قبل پیش آید و دوباره انقلابی پیش آید چه بر سر ایران خواهد آمد ؟

دوستان من هم مثل شما برای ایران از هیچ كاری دریغ نمی كنم اما یك لحظه به مشكلاتی كه پس از تغییر حكومت به وجود می آید فكر كنیم .برای درست شدن اوضاع چقدر وقت لازم است ،برای  بر طرف كردن ویرانی ها و یقیناً كشته ها چقدر هزینه و خون جگر لازم است، مهم تر از همه در این شرایط ایران به چند سال به عقب باز خواهد گشت تا چیزهای كه ازدست  داده را دوباره جبران كند.

انقلاب ایران در چندین سال پیش چه شرایطی را پیش آورد (بله همه مردم یك صدا خواهان تغییر حكومت بودند من هم با یك صدا شدن مردم و همبستگی آنان موافقم ، ثمره انقلاب را این می دانم نه خود چیزی به اسم انقلاب) اگر دوباره انقلابی پیش آید چه می شود ؟

آن موقع خیلی از نظامیان با مردم بودند اما اینك با وجود ارگانهای نظامی وابسته مستقیم به حكومت چه خواهد شد؟ كسانی كه باورشان شده اینان به حق حكومت می كنند چگونه رفتار خواهند كرد؟

در سر مردم نا آگاه چه می گذرد؟( همین الان من و شاید خیلی از شما ها دشمن ملت و كشور هستیم ، از بیگانگان خط می گیریم )

ما باید به اطلاع رسانی بپردازیم تا مردم را از خواب بیدار كنیم ( متاسفانه مردم از جانعه خود بی خبر هستند نسبت به چیزی كه در جامعه می گذرد كمترین اطلاعی ندارند) و به راحتی از حصن نیت مردم سو استفاده می كنند.

ما باید فرهنگ غلط مردم كه از گذشته باقی مانده را درست كنیم (در چشم این مردم روحانی همسان خدا هست).

مردم باید بدانند كه جامعه و كشور برای آنان است نه برای كسی كه در مسند قدرت می نشیند.(سیاست برای سیاست مدارها)

اگر هر كس به سهم خود به اصلاح جامعه بپردازد و به راحتی چشم بر هر چیزی نبندد (بگوید به من چه ارتباطی دارد) دیگر شاهد این فساد جاری در جامعه نخواهیم بود.

دوستان من دیگر برای شما نباید بگویم شما خود بهتر از من می دانید كه فرهنگ زیر بنای هر جامعه است، حالا ایران با این سابقه فرهنگی و تاریخی چرا به این روز رسیده جای تعجب دارد.

این فرهنگ است كه تمام روابط و حتی سیاست جاری بر جامعه را مشخص خواهد كرد.اگر مردم بدانند و بفهمند دیگر براحتی فریب عده ای فرصت طلب را نخواهند خورد .نسبت به جامعه خود حساس خواهند بود ، هر بی احترامی از سوی منابع قدرت را تحمل نخواهند كرد(برای نمونه چه توهین بالاتر از این كه یك فرد بخواهد دیگران را با سلیقه خود بپوشاند).

بله ما سابقه و بستر را فراهم داریم فقط تعدادی جوان ایرانی می خواهیم كه به درد جامعه بپردازند حتی در سطح كوچكی همچون خانواده خویش.

این ها همه عقیده شخصی من است، منتظر نظرات شما هستم.

با تشكر


به امید ایرانی آزاد و سربلند

دلم برای باغچه میسوزد

 

کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه میآید
حیاط خانه ی ما تنهاست .
پدر میگوید:
" از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خودم را بردم
و کار خودم را کردم "
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید:
" لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست."


مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی میگردد
و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهیها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .



برادرم به باغچه میگوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها میخندد
و از جنازه های ماهیها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر میدارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه میداند.
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار میبرد
و ناامیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود .


و خواهرم دوست گلها بود
و حرفهای ساده قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها میبرد
و گاهگاه خانواده ی ماهیها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد...
او خانه اش در آنسوی شهر است
او در میان خانه ی مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی میزاید
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده میشود
حمام ادکلن میگیرد
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
آبستن است.


حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل
خمپاره و مسلسل میکارند
همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان
سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند .
حیاط خانه ی ما گیج است.


من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.

 

فروغ فرخزاد
لینک نوشته

سِر شاپور ريپورتر( شخصيت سريال پدر خوانده)




سِر شاپور ريپورتر اکنون 81 ساله است.  از زمان تدوين زندگينامه او و پدرش، سِر اردشير ريپورتر، تا به امروز قريب به 12 سال است که براي شناخت جامع تر و دقيق تر اين دو شخصيت مرموز و مؤثر تاريخ معاصر ايران تلاش مي کنم. حاصل کار بيش از يکهزار برگ سند است که در مجموع از ارزش تاريخي يگانه برخوردار مي باشد. اين مجموعه در ايران به دست آمد. در سال هاي 1371 -1372 دو سفر به هند و انگلستان کردم و به اين يقين رسيدم که در مراکز اسناد دو کشور فوق، از طرق معمول، نمي توان به اسنادي قابل اعتنا دربارۀ شاپور ريپورتر و پدرش دست يافت.  

 

با توجه به اين تلاش طولاني، بديهي است که امروزه اطلاعات من درباره اين پدر و پسر دقيق تر و مستندتر از سال 1369، زمان تدوين ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، باشد. بر اين اساس، مي کوشم تا گزارشي مستندتر از گذشته و مبتني بر يافته هاي جديد خود به دست دهم.

براي دريافت متن كامل به صورت pdfو مشاهده عكسها بر روي لينكهاي زير كليك كنيد.

متن

عكس و اسناد

بر گفته از سايت: http://www.shahbazi.org

لینک نوشته

تا آزادي
نظر در مورد اين عكس يادتون نره؟


لینک نوشته

تاريخ انقلاب
هدف از درج اين مطالب نه تاييد انقلاب و نه تن دادن به آن است ، بلكه براي افزايش اطلاعات رويدادهاي آن روزها را به تصوير مي كشم.
براي اين منظور اتفاقات 12تا22بهمن رو هر روز روي وبلاگ قرار مي دم.


لینک نوشته

شما در يه همچين شرايطي چيكار مي كني؟
می خوام یه لحظه خودت رو جای سربازی بذاری كه یه همچین روزایی باید به مردم شلیك میكرد.
به برادر ، به خواهر ، به پدر ،به مادر خودش
از یه طرف زور بالای سرش ، از یه مردم جلوش ، از یه طرف وظیفه ای كه به عنوان سرباز داره...
داخل یه همچین شرایطی، سر چند تا راه چیكار می كردی؟






لینک نوشته

مسير انقلاب

اين متن را چندي پس از سالگرد ورود آقاي خميني (امام) مي نويسم .

آري او در چنين روزي 29 سال پيش دوباره به وطن برگشت و به قول خودش حكومتي الله را بر پا كرد.

من كه در آن روزگار نبودم اما مطمئنم در آن شرايط تنها راه براي مردم حركت جديدي بود تا راهي نو براي خود به وجودآورند و به قول خودشان آزاديشان را جشن بگيرند...تاريخ ايران پر از انقلابهاي مردمي بوده و هست شايد هيچ كجاي جهان مثل ايران نبوده و نخواهد شد ، كه هر از چند گاهي يك حركت سياسي اجتماعي عظيم در آن رخ دهد واين تنها به خاطر سابقه فرهنگي ايران زمين از گذشته تا به حال بوده است كه روشنفكران در آن با هر شرايط در آن وجود دارند.

رشد ايرانيان تنها در صورتي ممكن خواهد بود كه شرايط براي آنها فراهم شود ، همان طور كه شاهد هستيم فرزندان اين مملكت تا به محيطي آري از تبعيض مي رسند قله هاي افتخار را يكي يكي فتح مي كنند ان چنان كه شمار زيادي از دانشمندان بر جسته جهان از ايران سربلند خطه مردان و زنان بلند آوازه بوده وهست.( ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری))

آري هموطن عزيز ما چه بوديم و به كجا رسيديم به قول مهندس سحابي : 

ما ايرانيان قسم خورده ايم كه از تجربه گذشته هيچ گاه استفاده نكينيم و هميشه خودكارها را به انجام برسانيم.

اينك پس از آن كه 29 سال از انقلاب ما كه به حق خود بر خواسته از رشد و فهم سياسي و فرهنگي و اجتماعي مردمان ايران بود( از تمام گرايشات سياسي و عموم مردم )كه ارمغان آن آزادي اجتماعي و جهشي دوباره در مطبوعات و بحث هاي آزاد (آن چنان كه شنيده ام) بدون هيچ تجاوز به حريم اشخاص از تمام تفكر ها كاملاً متفاوت بودندچه مسلمان، چه بي دين و چه چه چه، بود ...

آري اوضاع ايران تا چندي پس از انقلاب اين بود آزادي تقريباً آن گونه كه بايد باشد،‌اما چه حيف...

به قول مهندس بازرگان: آزادي نه گرفتني است و نه دادني ،بلكه آموختني است.

آري از همان روزها شروع شد آقايوني كه هيچ ادعاي به حكومت نداشتند شروع به هموار كردن راه كردن انقلاب فرهنگي را پيش آوردند تا دانشگاه هاي ما رنگ مثلاً اسلامي به خود بگيرد ، آنان كه در انقلاب پا به پاي مردم بودن و يكي از اركان شكل گيري آن بودن را حالا به چه بحانه اي كه طرز فكر آنها مثل ما و اسلام ما نيست به گوشه اي از زندان ها و خيلي بدتر از آن به چوبه دار آويختن و هر كس كه در تفكر خود حتي فكري از آنها ،در دستانش كتابي از تفكر آنها (حالا شايد براي مطالعه تفكر آنها بوده) را به بد ترين شكل ممكن مجازات كردند.( شايد من وتو اينك رفتار آنها را بشنويم باور نكنيم)...

و آن وقت بود كه دوباره آزادي از ما گرفته شد!

و جنگ پيش آمد و ويراني وطن؛ اما جوانان چه با شور نشان دادند غيرت ايراني چه مردانه نشان دادند حس وطن پرستي چه شجاعانه به استقبال مرگ رفتند... آري نه اينچنين كه اينان مي گويند به خاطر تنها اسلام و امام خود رفتند نه اينچنين نبود آنان با خون خود ايراني بودن را همچون گذشته زنده كردن شهيدان ستارگان هميشه تابان ايران هستند،مكتب آنان عشق به ايران ، به ناموس و دين خود، هدف آنان استقلال ايران ، بستن راه ورود آنان كه اينك برادر مي خوانندشان ...آري آنان تنها براي اسلام نرفتن بلكه اسلام نيز محرك آزادي خواهي آنان بود .

اما اينك ما به چه فكر مي كنيم !

ديگر جز اندكي كه خود آزادي را ديگر آموخته اند؛ ديگران چه مي كنند ، به چه مي انديشند ، روزگار را چگونه مي گذرانند؟

آري ما از صبح تا شب تناقض را مي بينيم ، مردم از صبح تا شب به همه و هر كس بد و بيرا ميگويند اما وقت عمل مثل موش داخل لانه هاي خود مي خزند،از دانشجويان با فرهنگ ما تا مردم اسلام فهميده عزيز...؟

درياي خزرمان را از 50درصد به 11درصد مي رسانند ، نفت مان را بي هيچ ناراحتي به آن عرب هاي كه حتي به خودشان هم رحم نمي كنند پيش كشانه تقديم مي كنند ، جوانان مان را در گوشه زندان ها تنها به جرم گفتن حقيقت گرفتار مي كنند ، راي كه همه فكر مي كنند به آزادي مي دهند را عوض مي كنند ، پول كه از من و تو مي گيرنند به اين و آن طرف مي دهند در صورتي كه مردم خودمان حتي خواب آسوده نيز ندارند، تورم را هر روز بالا مي برند تا چه چيز را حفظ كنند، شكر را براي چي در اين حجم وارد مي كنند براي منافع چه كسي به چه قيمت (اخراج كارگران)، آزادي هر فرد را هر گونه كه خود بخواهند رقم مي زنند ....اگر بخواهم بگويم تا قيام قيامت ادامه دارد.

اما اين چند تارا بايد جداگانه بگويم !

چگونه به خود اجازه مي دهند دو تا بچه را به اسم بسيج با اسلحه به جان مردم بيندازند، در خيابان جلو فرزندانمان را بگيرند خوب به چه جرمي ،به جرم زيبايي ،به جرم حق اجتماعي ،به دليل راحتي خودشان... چه توجيهي دارند ؟

كجايي اسلام گفته به زور روسري به سر دخترها كنيم ،كجايي اسلام گفته همه بايد به دلخواه ديگران بگردند ؛تو كه نمي تواني جلوي خود را بگيري به بيرون نرو، (تو كه جنبه نداري) تو كه تا حالا مثل كبك سر به زير كردي سرت را بالا بياور كار تو با كار رضا شاه چه فرقي مي كند كه مي خواهي به زور همه را به پوششي به اسم اسلام آذين بندي ،شايد مي خواهي تو مملكتي كه هيچ چيز آن اسلامي نيست اين يكي را تظاهر كني... و بد تر از آن شهيدان را بهانه كني (داخل يكي از دانشگاه ها اين چنين ديدم :به حرمت خون شهيدان از ورود دختران با پوشش غير اسلامي جلوگيري مي شود!!!!)

 ديگر تحمل نكردم مگر شهيدان براي ساق پاي دختران ، برا ي كردن موها زير رو سري ، براي بلند كردن شلوار ها ، براي گشاد كردن مانتو ها ، براي ساده كردن پوشش پسران ، براي اجازه دادن به چند تا خانم محترم بسيجي كه تو خيابان بي هيچ شرمي جلوي دختران مان رابگيرند و به زور به پوشش دلخواه خود بپوشانند ...

براستي شهيدان براي چه رفتند!

ببين مملكت را به چه روزي انداختند كه رئيس جمهور بايد به تك تك روستا ها سر بزنه تا آقايون زحمت بكشن راه يك روستا را درست كنن ديشب نزديك بود منفجر بشم من خنده آن پيرمرد روستايي را خوشحال از درست شدن راه خود مي ديدم و در دل به حال و روز خودمان گريه مي كردم او خوشحال بود اما هيچ گاه با خود فكر نكرد چرا تا حالا اين صورت نگرفته ،چطور يك شبه وزارت راه زحمت اين كار را كشيد ، حتماً بايد رئيس جمهور (حالا كار نداريم به اين آدم مردم فريب) خودش بياد دستور بده تا يه كار ي انجام بشه!

واقعاً چرا ما به اينجا رسيديم؟

اينان از بركت هاي انقلاب مي گوينداما آيا واقعاً همين طور هست ، چرا اين دوستان ما تا يكي حرف حق رو مي زنه ساكتش مي كنن ، مثلاً دانشگاهاي ما آزاده هر دانشجويي كه حرف حقيقت رو ميزنه حتي نميفهمه كه كي كجا چه طوري دستگيرش مي كننو به نا كجا آباد مي برن(خداروزي هيچ كس نكه اينا دست ساواك رو از پشت ميبندن)!

 اما با هر بار كه كسي زنداني بشه صدها جوان ديگر از خواب غفلت بيدار ميشن اين را تاريخ به اثبات رسانده.

اهاي شما كه چشماتون بستين ديگه وقتش نيست يه كمي هم به فكر جامعه كه توش زندگي ميكنين باشين؛ اين مردم خود هم قبول دارن كه اين حكومت به حق كار نميكنه، همان طور كه هر وقت بحس پيش مياد نميگن كار شما درست نيست فقط چون مي ترسن ميگن با سياسيت كاري نداشته باش ميگيرنت ؛البته كمي هم حق دارن هر چه نباشه اينها يك بار طمع انقلاب را چشيده اند جوانان بسياري رو از دست دادن بايد هم ترس داشته باشن اما تحمل هم حدي داره يه روزي تحمل همه سر ميره،همون كساني كه يه روزي به اميد بهتر شدن وضع قيام كردن الان پشيمون شدن تو وضع بدتري قرار گرفتن، سر دوراهي ترس و آزادي خواهي قرار گرفتن واقعاً چه بايد كرد ؟

 

حالا اين نظر منه همون طور كه از اول انقلاب شاهد بوديم اگر بخواهيم مثل گذشته كار كنيم و با اينا هم مثل شاه بر خورد كنيم حتماً خيلي از جوانان خوب خودمون رو از دست مي ديم چون حداقل شاه و زير دستاش از يه چيزي ميترسيدن ولي اينا چي ؟

 مغز تمام بسيجي را رو شت وشو اجازه فكر كردن رو ازشون گرفتن اگر بخوان فكر كنن به تناقض مي رسن و بعدش ميشن كافر كه حكمش مرگه پس بهتره اصلاً فكر نكنن و هر وقت نياز بود براي آقا ، براي امام زمان ، براي اسلام هر كاري كه گفتن بكنن (وقت كارم ميگن براي امام حسين كار ميكنم) كجا امام حسين گفته اين كارها رو بكنين امام حسين براي حفظ آزادي حتي خانواده و جون خودشم رو داد اما تسليم يه چيزي به اسلام كه چند تا فقط براي حكومت ازش بهره مي بردن نشد ...حالا شما ميگين ما پيرو راه امام حسين هستيم؟

اره در صورت پيش اومدن يه همچين چيزي دوباره برميگرديم سر خونه اول هزاران نفر جون عزيز خودشون رو ميدن تا چند تا فرصت طلب به مقام برسن و روز از نو و روزي از نو و ميشن يه چيزي از اينا بدتر حداقل چند نفر تو اينا از اسلام يه چيزايي فهميدن و يه كمي وجدانم دارن هر كاري رو نميكنن.

تمام مردم ايران بايد به اون درجه فهم سياسي ، فرهنگي برسن كه حتي به مخالف خودشونم اجازه بدن بدون هيچ ترسي حرفش رو بزنه (حداقل از امام علي ياد بگيرن) بايد فرهنگ جامعه از زير بنا درست بشه اگه به اين طريق باشه ما هيچ وقت طمع آزادي واقعي رو نمي چشيم ما بايد آزادي رو ياد بگيريم تا اگه به دستش آورديم به اين راحتي ها از دستش نديم .

تمام فرزندان ايران سربلند وظيفه دارن در راه درست كردن اين شرايط هر كاري حتي كوچيك در سطح خانواده خودشون رو انجام بدن تا حداقل فرزندان ما با آزادگي زندگي كنن.

اين ها فقط در دلي بود از يك فرزند ايران كه شايد از سياست چيز زيادي سرش نشه ولي براي ايران هر كاري كه از دستش بر بياد ميكنه.

ممنون كه به درد و دل من گوش دادين

 د.آزاد

12/11/1386

لینک نوشته

مردم!" رفتن شاه يه حُقه سياسي است!" گول نخوريد نهضت ما اساسي است.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
هفته اوّل فروردین 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

پیوندها
آرشيو وبلاگ
وبلاگ های بروز شده
دختر ناز
eYe SHoT
آسمان آبی
گارد جاویدان
اردیبهشت دل
آلا چیق صبح
میرزای ایرانی
گفتگو
عادت می کنیم
طنز جدی
پایگاه مهندسی
حجاب
آتشکده
نوشته های تنهایی
بچه های ایران
نسل خاموش
لاله سرخ کوی دانشگاه
بد کردم بیشتر از همه به خودم
كرد پرس
اندیشه ی آزاد
فرزند بامداد
به شکوفه هابه باران برسان سلام ما
ما ز یاران چشم یاری داریم


:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
«...نظر سنجی...»
فيلتر شكن قوی
آرشیو پیوندهای روزانه

سلام بر تو ای هموطن برای ارتباطی بیشتر واطلاع از آخرین تغییرات وبلاگ در خبر نامه عضو شوید





Powered by WebGozar


  RSS