وقتی مهران مدیری سیاسی می شود!!!
در اعیام عید احتمالاً سریال طنزی با نام مرد هزار چهره را دیده اید،سریالی که به مانند چند سال اخیر به ظاهر طنز گونه ولی در باطن حاوی پیام های گوناگون اجتماعی و بیان مشکلات اجتماعی .
اما این بار این سریال پا را فراتر گذاشته و درعرصه سیاست نیز وارد شد.
سریال های مهران مدیری که در گذشته ساخته شده حاوی نکاتی اجتماعی و فرهنگی بود که فقر فرهنگی جامعه را بیانگر میشد.
اما این بار داستان چیز دیگری بود ؛ داستان در قالب سریال و ظاهری طنز گونه پا را از نقد هم گذارنده وبه تمسخر و توهین فعالین عرصه سیاسی می پردازد.
حال چرا در قالب سریالی طنز؟
بیان مسائل سیاسی در باطن برای عموم مردم جایگاهی مناسب و جالبی ندارد و این مشکلی است که در فرهنگ ایران ریشه کرده است، به گونه ای که مردم خود را از سیاست جاری در جامعه خویش جدا می دانند (اتفاقات چند سال اخیر به خوبی این مطلب را بیان می کند)و این افتی است که بر جامعه اثری مخرب دارد و خود راه را برای سو استفاده قدرت طلبان و صاحبلن قدرت باز می کند.
وقتی مردم از روند اتفاقات سیاسی و مسائل پشت پرده حکومت اطلاع چندانی نداشته باشند و بد تر از آن خود را ازسیاست دولتی که بر آنها حکومت می کند جدا بدانند ؛قدرت طلبان به راحتی منافع کشور را به سوی منافع حکومت خود تغییر می دهند تا جایگاه سست خود را به آسانی استحکام بخشند و اما با استحکام یافتن این جایگاه دیگر حتی اگر مردم هم بخواهند و دریابند این جایگاه به آسانی گسستنی نخواهد بود.
اینک حکومت به شدت پی گیر وجه ی از دست رفته خود است.
بهترین راه برای این مهم رسانه های جمعی است که عموم مردم بدون آنکه بدانند از آن پیروی می کنند.صداوسیما ابزار قدرت مند در دستان حکومت است که هر گاه و به هر نحو که لازم باشد از خود تحرک نشان می دهد.
و باز هم می گویم و در غم این مصیبت می نالم ؛ مردم را چه شده است مگر اینان هم آنهای نیستند که آوازه تمدن و فرهنگشان جهان را به تعظیم واداشته بود...
اما اینک چطور؟
اینان که از همان مردمان هستند ،خون پاک آنان در رگ هایشان جاری است، نام آنان بر فرزندانشان می درخشد، تمدن آنان هنوز برایشان به یادگار مانده...
پس چرا؟ چرا اینک ایران و ایرانی به این وضعیت اسفناک افتاده...
که حتی با گذرنامه ایرانی درهیچ جایی مکانی نخواهی داشت.
که فرزندانشان را به راحتی و بدون هیچ ترسی بدون هیچ جرمی جز ایرانی بودن و تن ندادن به ظلم دستگیر می کنند.
که خاک پاکشان ،منابع طبیعیشان ،ثروت میهنشان ،غرور ایرانیشان را برای منافع خود در مقابل ذره ی حمایت پیش کش می کنند.
که خواب را از چشمان همین مردم بگیرند تا مثل...کار کنند و باز هم هیچ چیز نداشته باشند(تا کاری به کارشان نداشته باشند)؟
اینان همان مردمان هستند؟
(از ماست، که بر ماست)
واما بپردازیم به بحث آقا مهران :
این حرکت در ادامه جهت و هدف از پیش تعیین شده بوده که شاید این آقا مهران ماهم نقشی در آن نداشته باشد و فقط نقش عروسکی زیبا را برای هدفی ایفا کرده باشد.
خیلی به عقب بر نمی گردم همین چند ماه پیش بود که در سریالی دیگر توهین بزرگتر از این اتفاق به شخصیتی ملی روا شد،آری دوستان عزیز از12تا22بهمن سریالی با نام پدر خوانده پخش شد که شاهد تضعیف چهره بی نظیر همچون دکتر مصدق در آن بودیم آن هم در مقابل چه کسی ، در مقابل کسی که یکی از یاران او بشمار می آمد در مقابل کاشانی ؛اما چرا ، به چه دلیل ؟
چه حیف که موفق بر آوردن صدای هر چند کم در مقابل آن نشدم ،هموطنان بدانید که حکومت برای منافع خود از هیچ کاری رو گردان نیست.
آری در سریالی با نام پدر خوانده شخصیت مصدق را به گونه نشان دادند که گویی او دشمن با انگلیس و یاری قدیمی برای امریکا است.
مصدق را فردی بی لیاقت نشان دادند که ا گر چه کارهای مثبت انجام داد اما به خاطر اینکه با مقام والای روحانیت ارتباط مستمر و صمیمی نداشت در نهایت شکست خورد.
او را فردی ترسو نشان دادند که در برابر مقام بالاتر از خود کاری جز دست بوسی نداشت.
فردی کم اطلاع که براحتی با حرف چند نفر تغییر عقیده می دهد.
فردی که قدرت برخورد با مشکلات را ندارد و به قیمی مانند کاشانی تکیه دارد.
فردی که لایق حکومت بر ایران نبود چرا ؟(چون از طبقه روحانیت نبود و درمیان مردم نادان جایی نداشت)
اما به راستی چرا ، چرا از دو نفر که با هم اختلافاتی داشتند این گونه به نفع خود سود میبرند؟
با نشان دادن چهره ای فوق رهبری از کاشانی که هوش سرشای و قدرت فراوانی دارد که بدون کمک او هیچ کس به موفقیت نخواهد رسید (من ازکارهای کاشانی حرفی نخواهم زد )ودر مقابل این رهبر دینی
چهره فردی ملی مانند مصدق که آوازه مبارزه او با استثمار انگلیس خواب جهانیان را پراند و خود محرکی برای دیگر کشور ها شد.فردی که حتی حقوق حقه خویش را در راه وطن خرج کرد ، کسی که در سخت ترین اوقات زندگیش هدف و راه خود را فراموش نکرد.کسی که ایران مصرف کننده را یکساله بدون درآمدی از نفت به تولید کننده تبدیل کرد؛تا کی بگویم که او آزاد مردی واقعی بود....
حال تشخیص این که چرا حکومت به تضعیف این چهره ملی در مقابل کسی که ظاهری رهبر گونه به اون نسبت دادند پرداخته با شما.
واینک در ادامه آن حرکت به تمسخر جوانان ایران می پردازند.
طرز فکر شخصی را به گونه توهین آمیز به تمسخر می گیرند ،حتی اگر نقد را مبنی بر تفکر نویسنده وکارگردان بگذاریم این گونه برخورد در چنین مناسبت زمانی چیزی جزدنبال کردن هدف و مقصودی برای آنان که منافعشان در خطر است نخواهد بود.
حال به بیان نکاتی چند در مورد اتفاقات پیش از این سریال و ربط آن به وقایع سریال می پردازم.
لازم است تاکید کنم که من فقط یک ایرانی هستم که هدفی به نام ایران آزاد را دنبال می کنم.
وقایع ، کلمات و اتفاقات مرتبط با سریال را مشخص کردم.
اگر یادتان باشد حوالی 16آذر روز دانشجو بود که شاهد دستگیری بی سابقه فعالین چپ بودیم ،که این حرکت به نوبه خود کم سابقه بود. در حالی که حکومت خود دوستانه ترین روابط خود را با کشور های سوسیالیستی برقرار می کند و از دختر شخصی مانند چگورا برای سخنرانی در مورد این شخصیت و تفکر او دعوت به عمل می آورد جای سوالی بزرگ در مورد برخورد با فعالین چپ(منظور از کلمه فعالین چپ همان دوستان سوسیالیست ما است که اینک لقب فعالین چپ به آنها داده شده است) باقی می ماند.
اگر برخورد در مورد طرز فکر و فعالیت های این دوستان است پس چرا خود حکومت در برقراری هر چه بیشتر مناسبات با این دولت ها تلاش می کند؟
اگر ما صحبت از آزادی بیان واندیشه می کنیم پس این گونه برخوردها چه نقشی دارند؟
اگر ما به نظرات اشخاص احترام می گذاریم پس پخش این گونه برنامه ها چه هدفی را دنبال می کند؟
آری دوستان در سریالی که شاهد آن بودیم جنبش و تفکر سوسیالیست به گونه ای توهین آمیز مورد بررسی هر چند اجمالی قرار گرفت،( اگر هدف نقد این تفکر بود پس چرا این گونه ایفای نقش شد).
با افزایش اقدامات فعالین چپ که خود جای بررسی دارد (می توان افزایش این فعالیت ها را به بسته تر شدن هر چه بیشتر فضا برای فعالیت های سیاسی دانست که از طرف حکومت دنبال می شود. با توجه به سابقه ذهنی مردم و ظاهر سازی پیشین از این گونه حرکت ها، با سوق دادن فعالین به این سو برخورد با آنان دیگر از نظر مردم نه تنها اقدامی نامناسب تلقی نمی شود بلکه لازم ودارای پشتیبانی مردمی خواهد شد؛ چون ملت ایران این گونه فعالیت ها را در تضاد با اسلامی که به آنان تعلیم داده شده اند می دانند . این تفکر در نهایت به سود حکومتی به ظاهر اسلامی خواهد بود و تفکری اشتباه است که جز فقر فرهنگی مردم از چیز دیگری سر منشاَ نمی گیرد.)
به دنبال گوشه ی دیگری از لایه های پنهان این سریال باید شهر انتخاب شده برای شخصیت اول فیلم را مورد بررسی قرار دهیم، با توجه به اقدامات دانشجویان در شیرازکه تحرکات بی سابقه حکومت در این شهر و دستگیر کردن گسترده دانشجویان برای آرام تر شدن جو آن هم در نزدیک انتخابات و در ادامه آن کنترل کامل نیروی امنیتی بر شهر به گونه ای که پلیس ضد شورش در تمام نقاط شهر مستقر می شود را گذراندیم ، انتخاب شیراز به عنوان شهر شخصیت اول فیلم جای تعجبی را باقی نمی گذارد. ( متاسفانه تمام این وقایع در دو هفته پایانی سال رخ داد که در پی آن با توجه به پراکنده شدن دانشجویان دوستان ما متحمل سخت ترین مجازات ها شدند ).
حال باید دید چرا فردی از شهری انتخاب می شود که در قبل از ساخت سریال یکی از فعال ترین جایگاه سیاسیون بوده است به گونه که در چند ماه پایانی سال چندین تجمع مختلف در آن صورت می گیرد.
شخصیت اول فیلم فردی ساده که در برابر اتفاقات و مسائل پیش رو، در برخورد با شخصیت های متفاوت دارای تاثیر پذیری زیادی بوده بگونه ای که در اولین برخورد از راه خود دور شده و سپس به فردی متفاوت با شخصیت اصلی خود تبدیل می شود.
حال این فرد که به گفته تعدادی از منتقدان برداشته شده از شخصیت شهرام جزایری است با طیف های مختلف اجتماعی برخورد می کند وپس از مدتی تحت تعقیب قرار می گیرد توجه کنید که تمام اتفاقات برای این شخص سهوی بوده و او به دلیل سادگی و نفهمی در جریانات آن قرار می گیرد.
قسمت اصلی داستان در همین جا ایفا می شود.
مهران مدیری( که نقش مسعود شصت چی را ایفا می کند ) در هنگام فرار از دست پلیس وارد محلی می شود که در آن شب شعری بر پا است و شاعران مشغول سرودن چرندیات هستند که در این هنگام خبر ورود پلیس داده می شود که فردی با نام هنری چ (بر گرفته از نام چگورا) بدون هیچ اضطرابی اعلام می کند که پلیس به دنبال من آمده و ترس از آشوب توسط من از یک طرف و ناآرامی بعد از دستگیری من از طرف دیگر کار را برای اینان سخت کرده. در ادامه با صحبت به این نتیجه می رسند که اینک چ را دستگیر نکنند چون پلیس به دنبال فردی فراری است.(نقش چ را آقای سروش صحت بازی می کرد.)
در این هنگام مهران که فرد فراری است خود را مسافری از شیراز معرفی می کند که اتفاقی توسط حاضرین به جای استاد طوفان که منتظر او بودند شناخته می شود.(دانشجویی در شیراز در ارتباط با سفر به تهران در حوالی روز دانشجو به اتهام ارتباط با عناصر چپ دستگیر شد.)
در این هنگام چ با سرودن شعری انقلابی احساسات را تحریک می کند که مهران با لفظی تمسخر آمیز کلمه به به را جاری می کند . حاضرین از استاد طوفان(مهران) تقاضای شعر می کنند که او با گشتن در جیب خود کاغذی که از قبل در جیبش مانده را بیرون می آورد و شروع به خواندن می کند.
اسلحه سرباز دستبند بازداشت پاسگاه زندانی پول
به نظر شما این کلمات پشت سر هم چه مفهومی دارد؟
با دعوت استاد به خانه شخصی داستان ادامه می یابد.
در این خانه که تمام نقاط منقش به نماد های سوسیالستی است ، رو میزی به رنگ قرمز، شمع به رنگ قرمز، دیوار به رنگ قرمز عکس نمادی از رهبران و...
شام که به طرز ماهرانه ای املت تخم مرغ و گوجه است با تاکید بر رنگ قرمز گوجه و طراوت بخشی آن به تخم مرغ توسط چ قسمت بعدی را تشکیل میدهد.
با نسبت دادن معتاد به این اشخاص و مصرف مواد مخدر در خانه تمام فعالین را به راحتی زیر سوال بردند.
حرف از سنگر بندی ، عمق و تعداد سنگر ها نیز خود جای سوال دارد.
قسمت بعدی در جایی دیگر صورت می پذیرد که شاگرد یکی از شاعران وارد می شود که اتفاقاً دانشجو است(کنایه از بازیچه بودن دانشجویان)او روسری قرمزی به سر دارد و حرف از خفقان وبی تاثیری دانشگاه می زندو با شناختن طوفان به تمجید از او می پردازد.
در جایی دیگر دو زن که به اصطلاح هنرمند هستند مشغول خلق مجسمه ای کاملا بی معنی هستند. در این جا شاهد نقش رنگ قرمز و تاکید هنرمند بر اثر آن هستیم.از طوفان خواسته می شود تا دوباره شعر خود را بخواند واو دوباره همان حرف های بالا را این بار با لهنی تحریک آمیز تر تکرار می کند و مورد تحسین حاضرین قرار می گیرد.در این هنگام یکی از زنها با صحبت از ازدواج و پرسیدن متاهل بودن یا نبودن ، شعر را از منظر عاشقانه تحسین می کند و اشخاص را به مهمانی دعوت می کند.
در این هنگام فیلم به درون دادگاه باز می گردد.
شاکیان مسعود شصت چی (مهران) در جایگاه شهود حاضر هستند .ابتدا قاضی با این سوال که آیا شما شکایتی دارید شروع می کند که به نا گاه چ شروع به صحبت می کند واز عدم صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به این پرونده سخن می گوید و با ایراد سخنانی که برای عموم قابل فهم نیست دادگاه را به زیر سوال می برد و درخواست تجدید دادگاه دیگر را با حضور اشخاص صاحب صلاحیت می کند وبیان می کند که اگر دادگاه تجدید نشود من چ در دادگاه تحصن می کنم حرف های خود را پایان می دهد.
نفر بعد چندین بار از آرمان ها ، اوضاع اجتماعی و تحقیر سخن می گوید که با واکنش قاضی روبرو می شود و در بین صحبت های خود با بیان کلمه چی آقای چ را به واکنش وا می دارد و او مدام تکرار می کند چ چ چ
ادامه دادگاه...
دوباره مهران سخن می گوید باز می گردد به مهمانی زن هنرمند ؛ در اینجا نیز شاهد رنگ بندی قرمز هستیم.در هنگام غذا خوردن با اشاره به دستان خالی کارگران و استفاده نکردن از قاشق به تقلید از دستان خالی کارگران هستیم.غذا تند(فلفل و رنگ قرمز) بر گرفته از فرهنگ هند است که خود باعث برده شدن نام گاندی می شود.
در این هنگام با پیشنهاد انتخاب اسم برای شعر استاد طوفان و گفتن کلمه لیست خرید (لیست سیاه) از سوی طوفان حاضرین شروع به دست زدن و تحسین این نام می کنند.
از طوفان سوال می شود که آیا اهل TM هست و او در جواب می گوید من اهل شیراز و اهل سیاست هستم.
باشروع جلسه TM همه با هم به تقلید از یک نفر هم صدا شروع می کنند.
در این هنگام طوفان که تا حالا این کار را تجربه نکرده تحت تاثیر جو قرار می گیرد و به گفته خودش حسابی جو گیر می شود(کنایه از دنباله روی چشم بسته).
با چاپ نشریه که شعر طوفان در صحفه اول آن نقش بسته وارد قسمت بعدی می شویم ، جالب اینکه این نشریه خواننده ی ندارد و نشریه سوسیالیستی است که مجوز چاپ و دفتر مجله نیز دارد.(حال باید پرسید شما که با جعل نشریات دانشجویی 3تن از یاران دبستانی ما را به نا حق در بند نگه داشته اید چگونه از آزادی مطبوعات سخن می گوید).
با مشخص شدن هویت واقعی استاد طوفان مهران مجبور به فرار می شود.که در این هنگام در مسیر دیگری قرار می گیرد که به عنوان قاتل برای کشتن رئیس باندی تروریستی و خلاف کار معرفی می شود که نه تنها این کار را انجام نمی دهد بلکه درون این سازمان قرار می گیرد و تا مرحله ازدواج با دختر رئیس این تشکیلات جلو می رود.(حال به نظر شما این سازمان اشاره به چه چیزی است).
البته می توان گوشه ای از روند داستانی این سریال را معطوف به صدا و سیما دانست.سیاست جاری در این سازمان به گونه ای است که هدف خاصی را برای حفظ منافع حکومت دنبال می کند.آنچنان که اینک شاهد هستیم صدا و سیماحتی رسمی که در عید باستانی ایرانیان ریشه دارد را به راحتی حذف کرده و به جای آن برنامه های دیگری را قرار می دهد .
بدعتی تازه: نوروز بی ساز و دهل http://d-a.blogfa.com/post-21.aspx
یا در موارد دیگر فساد اخلاقی یکی از بالاترین مقام های نظامی کشور را تحت سانسور خبری قرار می دهد و به جای آن به فساد اخلاقی جاری در دستگاه های حکومتی دیگر کشور ها می پردازد.
اینها تنها گوشه ای از آن چیزی بود که من در این سریال دیدم و خواستم این بار به سرنوشت دفعه قبل دچارنشود تا چهره فعالین به راحتی خدشه دار نشود. امید ورام به زودی به نقد سریال پدر خوانده بپردازیم و همین جا از تمام دوستانی که اطلاعاتی در مورد این فیلم و شخصیت های آن دارند تقاضا می کنم من را در این مهم یاری کنند.
با تشکر ایران آزاد